تبليغاتX
هیشکی دوستم نداره
روز مادر
 

تقدیم به همه ی مادران دنیا و بخصوص مامان خوبم :

 

زن درّ صدف آفرينش است،

 زن گوهري برگزيده از جانب پايان بخش رسولان الهي است،

زن روشنايي افق زندگي است،

 زن ترجمان شكوه مهر و محبت است،

زن كليد دار صندوقچه نيكبختي است ،

 زن نماد لطافت انسان است و زن . . .

 تنها اگر بداند كه زن است

و ارزش گوهر وجود خويش را بشناسد

 و رهرو راستين واپسين آئين آسماني باشد

                                                                  آریا                                                         

 

روز زن و روز مادر مبارک.......

 

 

ناهید عصفانی وارد می شود
بنام خدا

اینم پسته پر از خشونتم


اینقده عصفانیممممممممممممممممممممممممممممممممم

پسر عموی گاگولم اینجا بود ول کن نبود هر کاری می کردم دکش کنم نمی رفت...اینقده هم حس نوشتن داشتم ...نمی دونم چرا این همه رو ول می کنه میاد پیش من
هنوز نیومده داد ناهید کووووووووووووو
حالا همه باهاش حرف می زنن که محمود چه خبر جشنه هدیه کی هست؟ول می کنه میاد پیش من!!!خیلی ازت خوشم میاد حالا؟... یعنی من اینقدر دوست داشتینی و خواستنیم
وای نمی دونم کی قد کشید دومتر شده
داشتم می گفتم اینقده عصفانیمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم خیلی زیاد در حد انفجارررررررر
بابا دیگه نمی خوام بنویسم من که همش تو خونه ام چی دارم بنویسم از خواب بیدار شدم رفتم مسواک زدم صبحونه خوردم که چی بشه؟؟؟؟؟؟؟
همش تکراری تکراری تکرارییییییییییییییییییییییییییییییی
تا موقعه ای که کار نکنم نرم کلاس نمیام اینجاااااااااااا
اشکول دارم خب ،خسته شدم خب!
اون شکلکه  توی چت هست مو می کنه الان دوست دارم همون کارو بکنم موهامو بکنم تیکه ی عصبی گرفتم جدی جدی می خوام بکنمشون ولی آرایشگاه می خوام برم
این موهای فرفرو واسه چیمه خببببببببببببببب هر دفه که میرم باید یه دونه شامپو کامل روی موهای زشتم خالی کنم تا تمیز بشه بعدم میمیرممو زنده میشم تا شونه اش کنم
به خدا اگه یکی گفت حیفه کوتاش نکن می زنم توی دهنش که صدای بز بده ...والله به من چه که شبیه موهای بیگودی شده است نمی دونن که چقدر اذیت می شم
عوضش جلوی موهام خیلی لخته!!عجیبه نه؟! گول زنکیه

ها یه چیز هم بگم یه دفه رفته بودم حموم خوابگاه موهامم یکمکی بوره و بلند یه دانشجو جدید داشتیم باورش نمی شد که موهام خدایی این شکلی باشه بماند که اوایل کلی با بچه ها به خاطر این موضوع کل کل داشتم به مرور زمان متوجه شدن که نه بابا خدا دو دستی زده تو سرم آخه این چه مویی بید.


دوستام که اونجا بودن به جایه من واسش قسم می خوردن که موهام این شکلیه ،حالا من اعتقاد به نظر و اینا ندارمااااااا ولی  یهو فرداش کل موهام موخوره گرفت مجبور شدم کوتاهش کنم زیاد نه٬ ولی  از بچه های خوابگاه کلی فحش خوردم دیشب هم دختر عمه ام میگه ناهیددددددددددد موهاتو کی بیگودی کردی؟ ای زهر، مگه اولین باره می بینی؟! ها اینو یادم رفت بگم فقط وقتی میرم حمام این طوری میشه بعدش که شونه اش می زنم کمی تا اندکی قابل تحمل تر میشه بعضی وقتا هم شونه اش نمی زنم

می دونین چند دفه تصمیم گرفتم کوتاهشون کنم نکردم
ایندفه می خوام کچل کنمممممممممممممممممممممم یه دونه مو هم نمی خوام رویه کله ام بمونه نمی تونم بهشون برسممممممممممممممممممم
کلافه ام خیلی خسته ام....
عقده مو سر شهرام و مهناز خالی می کنم...
فرم استخدام دانشگاه هم قراره بیاد بچه ها دعام کنین قبول شم من می خوام برم سر کار هر طور شده من تحمل بیکاری رو ندارم تمامه تلاشمو می کنم که قبول شم اینقدر درس می خونممممممممممم اگه قبول نشدم بدونین دیگه پارتی بازی و اینا شده  یه بغض گنده گیر کرده اینجام ...
بعد از ظهری به مامان می گفتم اگه استخدام شدم یه مانتوی مشکیه و رسمی و خوشمل و اینا می خرم اونم گفت بزک نمیر بهار بیاد خربزه و خیار بیاد(چقدر امیددددددددددددددددددد؟)خربزه نبود ؟یه چیزه دیگه بود نه؟حالا هرچی
دانشگاه که می رفتم چادر می زدیم زیاد مهم نبود زیر چادر چی می پوشیدیم ولی دانشگاه اینجا اجباری در کار نیست هیچ کدوم از مانتوهام مناسب نیست
وااااااااای بزک نمیر بهار بیاد دیگه! چته از الان برنامه ریزی می کنی...اینجا هم نمیشه خیال بافی کرد؟
وای نیدونین امروز چه خنگول بازی درآوردم اینقده ضایع شدم  اگه خواننده های بلاگم فقط هم جنسام بودن حتما می نوشتمش کلی باهم می خندیدیم، شرمنده نمی تونم بگم ااااااا اصرار نکنین اعصاب ندارم میزنم همه تونو شل و پل می کنم...
هرکی خواست یواشکی میام درگوشش میگم البته فقط همجنسام ...قابل توجه الناز (عشق یعنی خدا)حال گیری کیف داره ها  نه؟

حس می کنم نوشته هام مثل قبل نیست هرروز که می گذره بدترو بدترو بدترترترترررررررر میشه...


قبلی روچند روز پیش نوشتم ...

فرم استخدام اومد ...چی بگم؟دارم می ترکم ٬خدااااااااااااااااااااااااااااااا

چهارشنبه فاطمه زنگ زد که فرم استخدام اومده منم وقتو تلف نکردم فورا بابا اینا رفتن فورمشو گرفتن همه ی شرایطو داشتم ...

۵شنبه به فاطمه زنگ زدم که بگم بریم کارامونو ردیف کنیم که گفت خانومی فرصت نیست دلتو خوش نکن تا یکم مهلته باید بریم دانشگاه تایید تحصیلی بگیریم بعدم باید تا یکم پست کنیم

کی بریم دانشگاه کی پست کنیم ؟فردا هم جمعه است شنبه هم یکمه....

جام نبودین که بدونین چه حالی شدم اینقده گریه کردم ...

وهمین طور الان...

چقدر دل نازک شدم
   
 

تردید
یه پست نوشتم پر از خشونت

نمی دونم آپش کنم یا نه یه خورده تجزیه تحلیلش کنم. تا بینیم چی پیش بیاد ....

بی بهونه
مشغوله خوندن یه کتابم ،وقتی کلمه به کلمه شو می خونم اشکام سرازیر میشه ولش می کنم می رم ولی باز وسوسه میشم میرم سراغش .

آدما بعضی وقتا  چقدر بی بهونه باعث پریشونی خودشون میشن ویا شاید  تنها من این طوری باشم

نه رمان نیست،زندگی نامه هم نیست...

 

داشتم پست های قبلیمو می خوندم کلی غلط غلوط داشتم چه طوری خوندین؟